داستان فارسی

شهرِ مومی | ذبیح مهدی

شهرِ مومی | ذبیح مهدی

در دامنه‌ی کوه‌هایی از جنسِ موم و زیرِ آسمانی نقاشی‌شده با آب‌رنگ، شهری بود زیبا و خوش‌آب‌وهوا. مردمانِ مهربان، باغ‌های...

لحظه‌ها | صاعقه

لحظه‌ها | صاعقه

تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک… ثانیه‌گرد، دقیقه‌گرد و ساعت‌گرد، مثل همیشه از کنار هم رد می‌شدند و دنبال کار...

شهر مومی - ذبیح مهدی

شهرِ مومی | ذبیح مهدی

روزی از روزهای آفتابی، مردی قدبلند و خوش‌چهره به نام سَنگو، با دریشیِ شیک چهارخانه و بروت‌های سیاه وارد شهر...

لحظه‌ها | صاعقه

لحظه‌ها | صاعقه

اگر خودمان را با دیگران مقایسه کنیم، از آنچه هستیم و آنچه داریم، نمی‌توانیم لذت ببریم. البته، این امکان همیشه...

جوراب پشمی | وحید مهرداد

جوراب پشمی | وحید مهرداد

ماجراهای خارخاری‌گک جوراب پشمی ماجراهای خارخاری‌گک داستانِ دنباله‌دار است. همراه با خارخاری‌گک، در هر داستان به سراغ ماجرای تازه‌ای خواهیم...

کرموگک

کرموگک

فرحناز صفا بود و نبود یک کرمک سفید بود. این کرمک کرموگک نام داشت. کرموگک همیشه عادت داشت داخل کتاب‌ها...

کله‌چراغک

کله‌چراغک

فرحناز صفا     بود و نبود یک کله چراغک بود که سرش مانند یک چراغ روشنی می‌داد. او پسر...