شهرِ مومی / نوشته‌ی ذبیح مهدی / تصویرگر غلامرضا حبیبی

در دامنه‌ی کوه‌هایی از جنسِ موم و زیرِ آسمانی نقاشی‌شده با آب‌رنگ، شهری بود زیبا و خوش‌آب‌وهوا. مردمانِ مهربان، باغ‌های سرسبز و دریاچه‌ی پرآبِ این شهر و مخصوصاً کودکانِ شادِ آن، در میان شهرهای دیگر مشهور بود. مردم شهر مومی به یکدیگر لبخند می‌زدند و روزگار به خوشی می‌گذشت. نانوا کوشش می‌کرد بهترین نان‌ها را بپزد. بقال خوب‌ترین خوراکی‌ها را می‌فروخت و شیرینی‌پز برای بچه‌ها کُلچه هدیه می‌داد.

mimkach