پروانه و کتابِ سخن‌گو/ نوشته‌ی حضرت وهریز

دانلود از این‌جا- پروانه و کتاب سخنگو

روزی پروانه و مادرش در خانه تنها بودند. برادر پروانه به مکتب و پدرش به کار رفته بود. مادر پروانه هم برای معاینه باید به شفاخانه می‌رفت. او نباید پروانه را با خود می‌برد چون معمولا پیش داکترها کسانی می‌روند که به درمان ضرورت دارند. به همین خاطر پروانه باید در خانه می‌ماند.

مادر به پروانه گفت: پروانه جان، تو حالا شش ساله‌ای. بزرگ شده‌ای. می‌توانی در خانه باشی تا من به شفاخانه بروم و زود برگردم؟

پروانه وقتی شنید که بزرگ شده، خوشحال شد اما فکر این‌که در خانه تنها بماند، کمی او را ترساند.
به آرامی پرسید: تنها بمانم؟ می‌ترسم.

۲۸۵ بار دانلود

برای تهیه‌ی هرجلد از این کتاب، معادلِ ۵دالرِ امریکایی هزینه شده است. شما می‌توانید همین مبلغ ویا بیشتر از این مبلغ را، برای گهواره کمک مالی کنید. با کلیک بر روی دکمه‌ی بالا می‌توانید کتاب مورد نظر خود را بطور رایگان دانلود کنید و یا برای پرداخت هزینه‌ی کتاب به قسمت حمایت مالی از گهواره بروید.