روباهی که چوپان شد/ نوشته‌ای از آسبیورنسن و یورگن مای/ ترجمه از خالد نویسا/ تصویرگر غلام‌رضا حبیبی

بود نبود یک زن مالدار بود که چند تا گوسپند، بز و گاو داشت. او یک روز به این فکر افتاد که چوپانی پیدا کند تا گوسپندها،
بزها و گاوهایش را بچراند. به این خاطر از خانه بیرون شد و به راه افتاد. رفت و رفت، دید که خرسی به طرفش مىآید.
خرس از زن پرسید:

-کجا مى روى؟
زن گفت:

-مى خواهم براى گوسپندانم یک چوپان پیدا کنم.
خرس پرسید:

-میخواهى من چوپان گوسپندانت باشم؟
زن گفت:

-خوب است، اما پیش از آن میخواهم صدایت را بشنوم. بگو چطوری گوسپندها را صدا میکنی تا به خانه برگردند؟
خرس صدا کشید:

  • هوووووغ!

۱۹۳ بار دانلود

برای تهیه‌ی هرجلد از این کتاب، معادلِ ۵دالرِ امریکایی هزینه شده است. شما می‌توانید همین مبلغ ویا بیشتر از این مبلغ را، برای گهواره کمک مالی کنید. با کلیک بر روی دکمه‌ی بالا می‌توانید کتاب مورد نظر خود را بطور رایگان دانلود کنید و یا برای پرداخت هزینه‌ی کتاب به قسمت حمایت مالی از گهواره بروید.