دختر و پسر سوداگر/ نوشته‌ای از غلام‌حیدر یگانه/ تصویرگری از مهسا محسنی

دختر و پسر سوداگر، دوگانه‌گی بودند؛ برای همین خیلی به هم شباهت داشتند. سوداگر، پسر و دخترش را خیلی دوست داشت. یک روز که سوداگر از شهر برگشت، برای دخترش یک مخملی. ِشال ابریشمی آورد و برای پسرش هم یک عرقچین اما، دخترک که تحفه ها را دید، از عرقچین بیشتر خوشش عرقچین، خیلی خوش رنگ بود و آینه چه هایی که بر ِآمد. مخمل آن دوخته بودند، همه خانه را روشن می کردند. دخترک خیال کرد که پدرش، تحفه ی بهتر را به برادر او داده است.

۴۶۷۳۵ بار دانلود

برای تهیه‌ی هرجلد از این کتاب، معادلِ ۵دالرِ امریکایی هزینه شده است. شما می‌توانید همین مبلغ ویا بیشتر از این مبلغ را، برای گهواره کمک مالی کنید. با کلیک بر روی دکمه‌ی بالا می‌توانید کتاب مورد نظر خود را بطور رایگان دانلود کنید و یا برای پرداخت هزینه‌ی کتاب به قسمت حمایت مالی از گهواره بروید.